تبليغاتX
دوست داشتن بی آنكه دوستم بدارند


دوست داشتن بی آنكه دوستم بدارند

در كوي نيك نامان ما را گذر ندادند. گرتو نمي پسندي تغيير ده قضا را

 

 



نامت گل، نشانت گل آذین، یادت گلاب و غروبت گلگون! آن گلی که بهشت با عطر گلبرگ های آن از هوش می رود؛ گلی با هیجده گلبرگ بی مثال، با هیجده بهار لا یزال.
خوشا به حال هیجده بهاری که با تو شکفتند. هیجده تابستانی که به بار نشستند؛ هیجده خزانی که بر باد رفتند و هیجده زمستانی که کفن پوشیدند.... کوه ها حجم عقده های کبود توست و دریاها چکیده اشک های غریب تو. از آن روز که فدک به نام تو شد، فلک قافیه ای در خور یافت و از آن دم که آب مهریه تو شد، سفینه اهل بیت به جریان افتا د. بیت الاحزان تو، پیشگوی کربلا بود و گریه های دردناکت پیش درآمد نینوا...
من اشک های تو را بر کوبه های کوچه پس کوچه های سرد و خسته مدینه یافتم. خط تو را که بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را می نوشتی، خواندم. من نشان کبودین تو را از قافله هایی که از کناره بقیع می گذشتند گرفتم.... این شعله های عشق توست که انسان خسته را به میهمانی آفتاب می خواند. در حجم نگاه تو افق هم رنگ می باخت. سبزی این سال ها هنوز وام دار آن نگاه بلندی است که از قله ناپیدای تو سر زد. من با نوای آشنای تو از قناعت انجمادها و از پس کوچه های حقیر خلافت ها رهیدم... اوج تسلیت تو را آن جا که مردِ راه را پای انداخت شناختم. من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم. اگر قبرت را نشانی نیست چه باک؟ هر سنگْ نبشته ای حکایت تو را دارد...
و
به یاد مظلومیتت می گرییم، برای خلوت تنهایی ات می نویسیم وباز با سینه ای سوخته فریاد میزنیم وصدایت میکنیم ، بغض درگلویمان می شکند و اشک لحظه ای تنهایمان نمی گذارد، آن هنگام که صدایت بین دیوار و دربلند میشود...

دل نوشت:

مادر پهلو شکسته، دل های شکسته را دریاب...

مادر...

نوشته شده در ساعت توسط ... ، javad| |

 

ای گل نرگس
وارث یاس کبود
خبر آمدنت
میرود باغ به باغ
میرود شهر به شهر
 

دل نوشت :

بیا و مرا زائر شهر قاصدکها کن ...

نوشته شده در ساعت توسط ... ، javad| |

 

 

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم به راه قدمش

هر روز است...

نو روز:

نگاهم نگران . منتظر آن روز است....

روز فرج...

نوشته شده در ساعت توسط ... ، javad| |

 

 

اي هميشه خوب !
اي هميشه آشنا !
هر طرف كه مي كنم نگاه ،
تا همه كرانه هاي دور ،
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان ..... !

ماهي هميشه تشنه ام .
اي زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك !

دل نوشت:

.......

نوشته شده در ساعت توسط ... ، javad| |

 

 

 

تمام فصل های سال، نامت را از بر کرده اند؛ مثل تمام درخت ها و آب ها.

دنیا از هزار دریچه آمدنت را گل می کشد. آمدنت، بشارت صبح است برای شب های تاریک بشر؛ بشارت رهایی است برای پرندگان دل مرده؛ مژده باران است برای دشت های حسرت به دل. زمین در خود مچاله شده است؛ جهان از ستم خسته، چشم ها به در سپید و فریادها در گلو خفه شده است.

دل نوشت:

به اشتیاق توست که درختان، ایستاده اند.
به احترام توست که کوه ها قیام کرده اند.

 

 

نوشته شده در ساعت توسط ... ، javad| |


Design By : Night Skin